|
مــنـــ مـیــخـوامـــ بــه خــودمــ بـرگــردمـــ...ولــیـــ در ورودیــ رو گــمـــ کــردمــــ
|
میترسم از روزی
که
در آغوش دیگری
به او
فکر کنم
میترسم . . .
من خودخوری میکنم . . .
تو از خودت میخوری . . .
فرق زیادی نیست
تنها در یک کلمه
غرور
. . .
رفت
و
نپرسید
بی من
چی میکشی . . .
+دوباره اومدم
+قالب موقتیه : )
این بار جدی جدی
واقعا واقعا
از ته ته دل
میخوام برم
نوشتن از احساسات کار من نیست
میرم تو همون وب روزانه نوشت هام
که شاید روزانه نباشه
ولی حرف دله
عامیانه ی عامیانه
واسه هرکسی که دلم بخواد
شاید اگه چند نفرتون ازم بخواین
البته اگه بخواین
آدرسو بهتون بدم
و قول میدم دیگه برنگردم
نظرات بازه
حرف بزنین جواب میدم
حرف نزنین
خاموش میخونمتون
مث وقتایی که آذین و بانوی آذر و سیما رو خاموش میخونم
...
تموم
چشمت را او گرفته بود
و من چه ساده لوحانه خیال میکردم
نگاهم نمی کنی
ک
مبتلایم نشوی
. . .
: )
+دیگه پاستیلک نیستم . . . بنا به دلایلی
+نظرات هر پست فقط تا نوشتن پست بعدی باز می مونه ولی نظرات تایید نمیشن .